پاسخگویی به خدا یا مردم؟

در ۲۳ دیماه در این وبلاگ مطلبی نوشتم ذیل عنوان « راستی آزمایی نظام سیاسی » ، و الان متاسفمم بنویسم  بدلیل مجموعه آنچه در جریان انتخابات مجلس هشتم رخ داد نظام سیاسی ما در این راستی آزمایی مردود شد و البته دعا می کنم و امیدوارم با این جشن هسته ای که از زمان روی کار آمدن دولت احمدی نژاد مرتب برای شادی مردم به مناسبت صدور گزارشات آژانس و دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و قطعنامه های شورای امنیت گرفته می شود و مردم دیگر از این موفقیت های پی در پی و شادی های فراوان کلافه شده و در پوست خود نمی گنجند و نمی دانند با اینهمه موفقیت و شادی چه کنند؟در راستی آزمایی آژانس مردود نشویم که کارمان زار است ! اما غرض از نوشتن این مطلب باز کردن باب بحثی است بنام « پاسخگویی به خدا یا مردم ؟ » چرا که « پاسخگویی به مردم » با ساز و کارهای تعریف شده یکی از ارکان های اصلی نظام های مردمسالار با هر محتوایی است و اگر این امر با هر توجیه و تحلیلی تعطیل یا تحویل به « پاسخگویی به خدا » شود دیگر جمهوری حتی با قید یا صفت دینی معنا ندارد و خود عاملی برای گرایش به مادیگری و جدایی دین از سیاست و قدرت می شود ، همان اتفاقی که در دنیای غرب افتاد و موجبات گریز از دین را در عرصه حیات اجتماعی شان به ویژه عرصه قدرت و حکومت رقم زد. برای اینکه بدانید این نظر چقدر قابل بحث و تامل است در ابتدا توجه همگان را به فرازی از نوشته استاد شهید آیت الله مطهری در ” کتاب علل گرایش به مادیگری ” جلب می کنم :

     ” سومین علت گرایش های مادی ، نارسائی های برخی مفاهیم اجتماعی و سیاسی بوده است. در تاریخ فلسفه سیاسی می خوانیم آنگاه که مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی در غرب مطرح شد و مساله حقوق طبیعی و مخصوصا حق حاکمیت ملی به میان آمد و عده ای طرفدار استبداد سیاسی شدند و برای توده مردم در مقابل حکمران حقی قائل نشدند و تنها چیزی که برای مردم در مقابل حکمران قائل شدند وظیفه و تکلیف بود، این عده در استدلالهای خود برا ی اینکه پشتوانه ای برای نظریات سیاسی استبدادمابانه خود پیدا کنند به مساله خدا چسبیدند و مدعی شدند که حکمران در مقابل مردم مسئول نیست بلکه او فقط در برابر خدا مسئول است ولی مردم در مقابل حکمران مسئواند و وظیفه دارند. مردم حق ندارند حکمران را باز خواست کنند که چرا چنین و چنان کرده ای؟ ویا برایش وظیفه معین کنند که چنین و چنان کن فقط خداست که می تواند اورا مورد پرسش و بازخواست قرار دهد مردم حقی بر حکمران ندارند ولی حکمران حقوقی دارد که مردم باید ادا کنند.از این روطبعا در افکار و اندیشه هانوعی ملازمه و ارتباط تصنعی بوجود آمد میان اعتقاد به خدا از یک طرف و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هرگونه مداخله ای در برابر کسی که خدا اورا برای رعایت ونگهبانی برگزیده است واورا فقط در مقابل خود مسئول ساخته است از طرف دیگر، وهمچنین قهرا ملازمه بوجود آمد میان حق حاکمیت ملی از یک طرف و بی خدایی از طرف دیگر…

     از نظر فلسفه اجتماعی ، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افرادنیست و حاکم در مقابل مردم مسئولیت دارد بلکه از نظر این فلسفه ، تنها اعتقاد به خدا است که حاکم را در مقابل در مقابل اجتماع مسئول می سازد و افراد را ذیحق می کند و استیفای حقوق را یک وظیفه شرعی معرفی می کند. “

خدا بیامرزد استاد مطهری را که نمی دانم اگر امروز زنده بود و عمل برخی مقامات و نهادهای حکومتی ما که به تصریح یا تلویح خود را پاسخگوی هیچ فرد و نهادی نمی دانند و فقط « پاسخگوی به خدا » می دانند ، چه می گفت ؟ و چه می کرد؟ اینان به صراحت نه « پاسخگویی به مردم »  بلکه به تاریخ و آنچه در تاریخ نوشته و برجای می ماند نیز هیچ باوری ندارند و معلوم نیست اگر تاریخ و مردم قابل پاسخگویی نیستند چرا خداوند آنهمه آیات قران ( بیش از ۲۵۰۰ آیه )را به بازگویی از تاریخ و عبرت از گذشتگان اختصاص داده است ؟ و یا حضرت علی در نهج البلاغه بارها همگان و از جمله افراد منصوب به حکومت در ولایات را یادآور می شود که شما را مردم در آئینه گذشتگان می بینند و در مقایسه با آنان در باره شما داوری می کنند! اما و صد اما که در روزگار ما ظاهرا دیگر این حرف ها شنیده نمی شود و آنها که بیشتر قدرت دارند بیشتر راه پاسخگویی به مردم را می بندند. فراموش نمی کنم که در دوران اصلاحات که بحث مرتبط با حاکمیت قانون و آزادی و دمکراسی و…دامنگیر شده بود سال ۸۲ را سال پاسخگویی نام نهادند و البته منظورشان پاسخگویی اصلاح طلبان در دولت و مجلس به مردم بود ، اما جالب اینکه در انتهای همین سال در ماجرای انتخابات مجلس هفتم ناپاسخگوترین اقدام از سوی حاکمیت برای تشکیل مجلسی بی خاصیت و ناپرسشگر و فرمایشی انجام گرفت و شورای نگهبان حتی حاضر به پاسخ شکایت دسته جمعی ما به قوه قضائیه در باره رد صلاحیت های بدون دلیل و مدرک نشد و با توپ و تشر دبیر شورای نگهبان به قوه قضائیه پرونده این شکایت باز نشده ، بسته شد ! به قول یکی از دوستان روحانی ما علما و روحانیون قبل از انقلاب خود را سخنگوی خدا روی زمین می دانستند اما پس از انقلاب این امر وارو گشته و خدا سخنگو و تایید کننده کار اینان شده است و هر کاری که اینان می کنند او ناچار باید تایید کند !

پس از انقلاب به جز سال های اول که تمسک و تظاهر به دینداری و ارزش مداری سکه رایج بود و اکثریت جامعه هم می پسندید هیچ مجلس و دولتی به اندازه مجلس هفتم و دولت نهم ادعای دینداری و ارزش مداری و البته اصولگرایی ! نداشته است اما در مجموع فکر می کنم نوع عملکرد حاکمیت یکدست اصولگرا دستاوری جز دامن زدن به عرفی شدن دین و گریز هرچه بیشتر مردم از دین به همراه ندارد ! کافی است نوع تبلیغات اصولگرایان با پسوندهای مختلف را در انتخایات بدون رقیب اخیر مرور نمایید تا دریابید در هیچیک از مواد تبلیغاتی آنها دیگر اثری از دینداری و ارزشمداری و پیروی از امام و رهبری و ولایت فقیه و…نیست و جز وعده آب و نان و…نمی دهند! ( در مورد اصلاح طلبان که تکلیفشان در این باره پیشاپیش روشن است !) و از قضای روزگار همه اینان نان همین دینگرایی را می خورد و شب و روز دیگران را به بی دینی و چه و چه متهم می کنند ! تصور کنید اگر یک فرد خارجی به کشور ما در ایام انتخابات می آمد چه تفاوتی بین این کنشگران اصولگرا با دیگر کنشگران در کشورهای سکولار می یافت؟ به نظرم هیچ فرقی نمی یافت و براین نظرم و در جایی دیگر نوشتم که از این منظر اصولگرایان بزرگترین خدمت را به روند عرفی و سکولار شدن جامعه ما کرده اند و در حالیکه اصلاح طلبان را به طرفداری نظریه جدایی دین از سیاست متهم می کنند خود با عملشان تحقق این نظریه را در جامعه ما دامن زده اند ، واین همان اتفاقی است که استاد مطهری در کتاب ” علل گرایش به مادیگری ” توضیح و تبیین نموده است . نشانه روشن آنهم اینکه در دوره حاکمیت اصولگرایان دیگر گروه های کفن پوش و لباس شخصی و فشار و…مثل آب به زمین رفته اند ، در شرایطی که هیچ دلیل و شاهد و شاخصی بر رشد ارزش های دینی و کاهش آسیب های اجتماعی و حتی فقر و فساد و تبعیض نسبت به قبل به ویژه دوران اصلاحات وجود ندارد و اگر نگوئیم وضع بدتر نشده بهتر هم نشده است اما چون ” دولت اسلامی ” بر سرکار است و می خواهد حکومت را تحویل امام زمان بدهدپس دیگر نیازی به کفن پوش و…نیست ، وآیا عرفی شدن بهتر از این می توانست اتقاق بیافتد؟ وروحیه غالب افراد جامعه بسوی مادیات و منافع شخصی و…رود؟ و روزبروز از ارزش آموزه های دینی و اخلاقی در عرصه روابط اجتماعی و سیاسی و به ویژه حکومتی کاسته شود؟ و… 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *