سومین سالگرد وبلاگ

با اینکه انسان معمار سرنوشت خویش است اما همه ما در دالان تقدیر الهی حرکت می کنیم به این تعبیر که هیچکدام ما قادر به پیش بینی وضعیت آینده خود نیستیم همانگونه که اگر در گذشته از هریک از ما همین سئوال پرسیده می شد هیچیک از ما قادر نبودیم جایگاه امروزمان را پیش بینی و مشخص کنیم . بحث مبادله میان تدبیر زندگی آدمی و تقدیر را به فرصت دیگر وا می گذارم اما به مناسبت « سومین سالگرد وبلاگ » ام می خواهم بدین مطلب بپردازم که فی المثل اگر در سال ۵۵ که اولین بار چند واحد درسی برنامه نویسی کامپیوتر در دانشگاه گرفتم کسی می پرسید که شما روزی در دنیای اینترنت وبلاگ نویس خواهی شد می پرسیدم اینترنت چیست؟ وبلاگ چیست؟ …حتی اگر در سال ۷۳ که بار دیگر ناچار از کار با کامپیوتر برای یادگیری برنامه اکسل و کاربرد مدل های شبیه سازی اقتصادی و محاسبه معادلات اقتصاد سنجی شدم باز هم اگر کسی همین سئوال را می کرد همان سئوالات را پاسخ می گرفت . در سال های نمایندگی مجلس ششم که تب و تاب اینترنت کم کم همه جاراگرفت منهم مثل خیلی از افراد جامعه فقط در حد دستیابی به اخبار و اطلاعات آنهم به کمک حنیف پسرم با این دنیا آشنا شدم اما بدلیل گرفتاری و اشتغال بیش از حد هرگز تصور نمی کردم روزی تا این حد به پیش روم که وبلاگ خودم را داشته باشم و وبلاگ نویس شوم اما چرخ روزگار بازی های بسیار در آستین دارد و این همان تقدیری است که از آن نام می برم و به رغم همه تدبیر ها از آن گریزی نیست!

انتخابات نمایشی و فرمایشی مجلس هفتم در سال ۸۲ (درست چهار سال پیش در حوالی همین روزها) برگزار شد و صدای اعتراض اصلاح طلبان به رد صلاحیت های گسترده در این انتخابات  ،که وجه غالبش بصورت تحصن و استعفاء دسته جمعی نمایندگان اصلاح صلب در مجلس ششم تجلی یافت ، هم بجایی نرسید . با اتمام مجلس ششم و با لطف شورای نگهبان بنده آزاد شدم و به شغل سابقم باز گشتم اما هنوز بدلیل ادامه کار دولت خاتمی مشغولیاتی داشتم و باید مشاوره هایی می دادم! با اینکه دیگر مانند گذشته در گیر سیاست عملی نبودم و دوستان اصولگرا با قبضه مجلس تا حدودی خیالشان از جانب امثال بنده راحت شده بود اما باید انتقام گذشته را از من می گرفتند تا به دیگران بیاموزند و تفهیم کنند که اگر به مجلس رفتند چگونه باید رفتار و عمل کنند ! اینگونه بود که در یک سناریوی خیالی مبتنی بر نظریه توطئه طبق معمول کیهان آتش تهیه ریخت و قاضی و دادستان معروف وارد کار شدند و عده ای جوان این کشور از جمله فرزند بنده را بازداشت کردند و پرونده ای ساختند بنام « وبلاگ نویسان » ، و از این زمان بود که من بطور جدی و ناخواسته در گیر این پرونده و « وبلاگ نویسی » شدم و از قضای روزگار با مدد از همین امکان توانستم کار آن پرونده را بجایی رسانم که رئیس دادگستری وقت استان تهران ( آقای علیزاده مشهور) در مصاحبه با رسانه ها گفت که پس از بررسی سیر این پرونده به این نتیجه رسیدیم که افرادی که ذیل این پرونده بازداشت و زندانی شدند و  نه تنها تقصیر بلکه قصور هم نداشتند ، و به نظرم این تنها پرونده ای بود که به ضد طراحان و سناریو نویس هایش برگشت و طشت رسوایی آنان را بربام عالم به صدا درآورد و…و بعد از این ماجرا بود که من به اهمیت وبلاگ نویسی و ارتباط در فضای مجازی پی بردم با این حال هنوز خود را در گیر اینکار نمی کردم و فکر می کردم وقت و حوصله اینکار را ندارم .

حنیف که از زندان آزاد شد مدتی پیلی پیلی می خورد تا خود را باز یافت و وقتی خود را باز یافت این بار بیش از پیس به کار وبلاگ نویسی علاقه نشان می داد و با مرور اثرگذاری فضای مجازی روی پرونده اش مصمم شد که اینکار را دنبال کند و به سراغ منهم آمد که توهم باید وبلاگ داشته باشی و منکه از زیرکار در می رفتم سرانجام با همت و اصرار او تسلیم شدم و شدم وبلاگ نویس به کمک حنیف ! اما چرخ روزگار بازهم به پیش رفت و در انتخابات ریاست جمهوری با کمک نیروهای غیبی قوه مجریه هم بدست اصولگرایان افتاد و با یکدست شدن حاکمیت روز بروز مهرورزی و عدالت طلبی شان شامل حال امثال بنده شد و من روز بروز آزادتر شدم و شدم یک « وبلاگ نویس » و جز در برخی موارد دیگر هیچ نیازی به حنیف نداشتم و رسیده ام به اینجا که حالا « سومین سالگرد وبلاگ » را جشن بگیرم!

واقعا هیچگونه ارزیابی ای از تاثیر گذاری وبلاگ نویسی در فضای واقعی جامعه خودمان ندارم اما آنچه مرا به ادامه اینکار وادار می کند آنکه از اینکار احساس زنده بودن می کنم و هر روز همه آنانی که این امکان را به وجود آورده اند بزرگ می دارم . در گذشته من عادت به جمع آوری نوشته هایم نداشتم اما وبلاگ این امکان را برایم بوجود آورده است که آنها را در هر زمان در اختیار داشته باشم و وقتی آنها را مرور می کنم خوشحالم که مانند یک موجود زنده نسبت به محیط اطرافم واکنش نشان داده ام و در کمتر مواردی است که دچار اشتباه در تحلیل به ویژه در مسائل اقتصادی شده باشم . خوشحالم که تولید فکری داشته ام و اگر امکان استفاده از این تولید در جامعه از امثال بنده گرفته شده است اما با خواندن و ماندن اینها بالاخره عده ای درخواهند یافت که من چگونه فکر می کرده ام و چه موضعی در مورد مسائل جاری کشور داشته ام و بالاخره روزی اینها شنیده خواهد شد. وبلاگ نویسی خط ارتباطی من با افرادی شده است که در جامعه حقیقی امکان کمتری برای ارتباط با آنها برایم وجود داشته و دارد و این هم فرصتی گرانبهاست . نمی دانم شرایط و مقتضیات تا کی به من فرصت ادامه این کار را می دهد اما از اینکه سه سال است بدین کار پرداخته ام خوشحالم و آنرا بخشی از عمر مفید خود می دانم و در همین جا از همه افرادی که زحمت خواندن مطالبم را به خود دادند و به ویژه آنانی که نظراتی دادند و بر امکان گفتگو دامن زدند تقدیر و تشکر کنم و امیدوارم که ارتباط آنان همچنان یاریگر من در ادامه کار باشد . دعا می کنم که همه ما تقدیری خوش در انتظارمان باشد و تقدیری خوشتر در انتظار ایران .  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *