دو تجربه اسلام گرایی در ایران و ترکیه

پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در ایران نه تنها کشورمان را وارد عصر جدیدی  از تاریخ خود کرد بلکه آثار و پیامدهای گسترده ای در جهان و به ویژه در کشورهای اسلامی بر جا نهاد . اکنون با گذشت ۲۹ سال از آن پیروزی بهتر می توان به ارزیابی نتایج و پیامدهای انقلاب اسلامی پرداخت و البته با پیش روی زمان امکان دقیق تر این ارزیابی فراهم می آید . آنچه به نظر جالب می آید بررسی و تحلیل « دو تجربه ایران و ترکیه » طی سال های گذشته در گذار به اسلام گرایی و تمرین آموزه های دینی در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی است و اینکه روند طی شده و چشم انداز آینده این حرکت چه خواهد بود؟ برای پاسخگویی به این سئوال و کالبد شکافی موضوع در حد حوصله این مقال و بضاعت مزجات نویسنده به ذکر نکاتی می پردازم :

۱- هر دو کشور غیر عربند ، از سابقه تمدنی کهن برخوردارند و اسلام را پذیرفته و سر در گرو آن نهاده اند با این تفاوت که اکثریت مردم ترکیه به مذهب اهل سنت گرویدند و اکثریت ایرانیان مذهب تشییع را اختیار کردند اما در خدمت به اسلام هر دو پیشینه ای روشن دارند .

۲- همواره نوعی رقابت بین ایران و ترکیه در ارتباط با جهان اسلام وجود داشته است و به وِیژه این رقابت و حتی تقابل را می توان در دوران اوج حکمرانی سرزمینی حکومت عثمانی در ترکیه و صفویه در ایران مشاهده کرد که دامنه آن به جنگی خونین با صبغه مذهبی بین ایندو حکومت مقتدر پیش رفت و البته در نهایت به ضعف و فتور هر دو قدرت ، آنهم درست در زمانی که اروپا در مسیر جهش انقلاب فکری و صنعتی بود ، منجر شد و اسباب زوال هر دو امپراطوری را فراهم آورد .

۳- در دوران جدید هر دو کشور مسیر نسبتا مشابهی را به لحاظ سیر تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی طی کرده اند . حرکت بیداری اسلامی در تاریخ دو کشور سرآغاز تقریبا یکسانی دارد . سید جمال الدین اسد آبادی سرسلسله بیدارگران اقالیم قبله در تاریخ معاصر پس از آخرین سفر و تلاش در ایران ، کسری از حیات و واپسین سال های عمر خود را در ترکیه گذارند . ترکیه به دلیل نزدیکی به اروپا زودتر از ایران تحت تاثیر تحولات فکری و سیاسی و علمی این قاره قرار گرفت و از آنجا که جریان تجددگرایی و نهضت قانونخواهی در ترکیه عثمانی اندکی زودتر از ایران آغاز شد برخی از روشنفکران ایرانی تحولگرا بشدت تحت تاثیر تحولات فکری و سیاسی این کشور بودند . نهضت قانونگرایی در ترکیه و مشروطه در ایران هر دو در پی ایجاد نظام نوین سیاسی در انطباق با مقتضیات زمانه و پاسخگویی به تحولات حادث در عرصه ملی و بین اللملی بودند و البته در این مسیر هر دو گرفتار حاکمیت حاکم نظامی و دیکتاتوری شدند و از تحقق حکومت قانون و مشروطه باز ماندند .

۴- هرچند به لحاظ ویژگی های شخصیتی و رفتاری و اخلاقی رضا خان میرپنج و مصطفی کمال پاشا متفاوت بودند و پس از رسیدن به قدرت یکی عنوان رژیم سلطنتی و دیگری رژیم جمهوری را برگزید اما در واقعیت و عرصه عمومی و حکومتی هر دو یک راه را در پیش گرفتند و آن پیشبرد پروژه نوسازی به سبک غربی (مدرنیزاسیون) به هر قیمتی بود که از لوازم آن مقابله و ستیز همه جانبه با دین در عرصه عمومی و غیر دینی کردن حکومت (سکولار) به شمار می رفت . در هر دو کشور مقابله سختی با روحانیون و حوزه های علمیه دینی شد ، اوقاف و مساجد به تسخیر دولت درآمد و کشف حجاب در دستور کار دولت قرار گرفت و با شدت اجرا شد و با هرگونه مخالفت و حرکتی در این مسیر تا حد برخورد شد با این همه تا پیروزی انقلاب اسلامی این نوسازی به هیچ نتوانست خلاء های فکری و نیازهای توسعه ای مردم دو کشور را پر نماید و آنها را از دام عقب ماندگی تاریخی برهاند.

۵- با تجربه دیکتاتوری سکولار سلطنتی در ایران و جمهوری سکولار در ترکیه میدان برای طرح اندیشه های مارکسیستی برای پر کردن خلاء موجود در هر کشور باز شد اما پیامدهای جنگ جهانی دوم و تحولات پس از آن منجر به ورود آمریکا در مقابله با خطر کمونیسم در دنیا شد و هر دو کشور ایران و ترکیه در سپر دفاعی آمریکا و غرب و در خط مقدم مقابله با کمونیسم و شوروی قرار گرفتند و با انجام کودتا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران و حاکمیت نظامیان در ترکیه به نوعی راه نوسازی رضاشاه و مصطفی آتاتورک در قالبی وابسته پی گرفته شد .

۶- حرکت بیداری اسلامی که پس از خیز اولیه در هر دو کشور به محاق رفته بود در چالش با دیکتاتوری وابسته و اندیشه های رقیب ، به ویژه ایدئولوژی مارکسیسم ، به تدریج جان گرفت و به میدان آمد و نوک پیکان مبارزه خود را متوجه رژیم استبدادی حاکم و قدرت های استعماری حامی آن کرد . وجه نظری و عملی این حرکت در ایران جلوه و جلای بیشتری داشت چرا که نهضتی اسلامی برهبری یک مرجع تقلید(امام خمینی) در مقابله مستقیم با رژیم پهلوی براه افتاد که سرانجام به پیروزی انقلاب اسلامی ختم شد و البته راز و رمز این تجربه را باید در مذهب غالب شیعه در ایران دانست اما در ترکیه وجه نظری و مبارزه فکری غالب بود و این وجه تحت تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گستره و عمق بیشتری یافت .

۷- اسلام گرایان در ایران با انقلاب به قدرت رسیدند و از طریق حکومت در صدد اجرای احکام و حدود دینی در قالب قانون موضوعه و نهادینه کردن ارزش ها و هنجارهای دینی برآمدند اما در ترکیه اسلام گرایان با گسترش حوزه نفوذ خود در عرصه عمومی و استفاده از امکانات موجود جامعه (تشکیل موسسات اجتماعی ، نهادهای خیریه ، انجمن های صنفی و مدنی و احزاب سیاسی  ، فعالیت های اقتصادی و عمق بخشی به نفوذ خود در بخش خصوصی ، جلب اعتماد و نظر مردم از طریق شبکه های اجتماعی ، به نمایش گذاشتن سلامت اخلاقی و پاکدستی خود در انجام مسئولیت ها ی اجتماعی با حضور در شوراهای شهر و اداره مطلوب شهرداری ها ، راهیابی به مجلس با رای بالای مردم و در اختیار گرفتن دولت و ریاست جمهوری) به تدریج راه خود را از پائین ترین سطوح اجتماعی تا بالاترین سطوح قدرت با صبر و حوصله و تدبیر پیمودند و به جرئت می توان گفت که از زمان بدست گرفتن دولت تاکنون تجربه نوینی را در اداره کشور ترکیه معاصر به نمایش گذاشته اند . رای قاطع مردم در انتخابات زودرس اخیر بدلیل مسئله انتخاب رئیس جمهوری ترکیه به اسلام گرایان خود بهترین گواه و شاهد براین مدعاست . به گونه ای می توان گفت در ایران راه پیموده شده در نهادینه کردن تفکر و ارزشهای دینی و انجام فرائض از مجاری حکومتی به گونه ای آمرانه بوده است (دین دولتی) که فضای چندانی برای دگراندیشان و سبک های مختلف زندگی باقی نمی گذارد اما در ترکیه راه طی شده عمق بخشی به اندیشه و ارزشهای دینی و انجام فرائض از درون جامعه به شیوه داوطلبانه بوده است (دولت دینی ) که در عین حال حق ابراز نظر برای دگراندیشان و سبک متفاوت زندگی را به رسمیت می شناسد و اینرا می توان از عنوان « آزادی پوشش » بر مصوبه اخیر اسلامگرایان حاکم در ترکیه در باره حجاب زنان به خوبی دریافت . در ترکیه اسلامگرایان حاکم ، که خود از طریق انتخابات به قدرت رسیده اند ، پس از رسیدن به قدرت راه انتخابات را بروی هیچ شهروندی نبسته اند اما به گونه ای عمل کرده اند که نتیجه انتخابات مردم پیروزی اسلامگرایان را در پی داشته باشد و در عین حال حق دگراندیشان را به میزان پایگاه اجتماعی شان در مجلس محفوظ دارد . به عبارتی از میان دو راهبرد « مصونیت » و « ممنوعیت » در نحوه مواجهه با مسائل فرهنگی و اجتماعی ، اسلامگرایان ترکیه راهبرد اول را با همه لوازم و مقتضیاتش برگزیده اند و به نظر می رسد تا اینجای کار موفق بوده اند .

۸- مصوبه اخیر مجلس ترکیه برای « آزادی پوشش » در وجهی دیگر نمادی از آشتی قوانین نظام سیاسی موجود با هویت تاریخی و اسلامی این سرزمین است ، و البته در ایران این بازگشت به ۲۹ سال پیش باز می گردد اما واقعیت این است که در طی همین دوران دو کشور راه متفاوتی را به لحاظ توسعه اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و سیاست خارجی پیموده اند . به جد می توان گفت آنچه راه پیروزی اسلام گرایان ترکیه را در راه رسیدن به این جایگاه هموار کرده است نوعی پاسخگویی مناسب و بروز و واقعگرایانه به نیازهای فکری و معیشتی جامعه شان بوده است و البته در این باره به رغم تقدم فضل انقلاب اسلامی در ایران با توجه به امکانات ، موقعیت و توانایی هایی متفاوتی که کشورمان در اختیار داشته است در مقام مقایسه جای تامل و سئوال های بسیار وجود دارد . بطور مثال می توان پرسید آیا  رعایت ارزشهای دینی و اخلاقی ( صداقت ، امانت ، رعایت حقوق دیگران و کمک به همنوع ، وفای به عهد و پیمان ، انصاف و مروت ، …) و انجام فرائض عبادی ( نماز و روزه و…) در ایران بیشتر است یا ترکیه ؟ آیا آن جامعه اخلاقی تر است و یا جامعه ما؟ آیا… و حتی درمسئله حجاب و پوشش زنان کدام کشور به آموزه های دینی نزدیکتر است ؟ و البته از نحوه کار و معیشت و سطح توسعه انسانی و…می گذرم .  

           « دو تجربه اسلام گرایی در ایران و ترکیه » هر چند از دو طریق بدست آمده است و بستری متفاوت دارند اما قطعا دو تجربه ای است که پژواک خود را در جهان امروز دارند و مسیر آینده کشورهای اسلامی و نوع نگاه مردم دنیا را به نقش اسلام در عرصه عمومی و حکومتی رقم زده و می زنند . اگر هدف نهایی هر دو تجربه را باورمندی شهروندان به آموزه ها و ارزشهای اسلامی و پایبندی ایمانی و داوطلبانه به آنها بدانیم به نظرم ما نباید به این دو تجربه به عنوان تجربه های رقیب بنگریم بلکه باید به عنوان تجربه های مکمل بنگریم و با درهم آمیزی دستاوردهای مثبت هر دو تجربه راه تازه ای را بروی کشورهای اسلامی برای جبران عقب ماندگی ها و ارائه الگویی اسلامی برای اداره حکومتها بگشائیم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *