راستی آزمایی نظام سیاسی

  اینروزها یاد آور زمستان سرد سال ۵۷ و روزهای پرشور و شوق مردم ایران برای دستیابی به « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » است . هرچند برای افرادی از نسل من هنوز طعم خوش آنروزها حالتی نوستالژیک دارد اما برای افراد پس از نسل من جز هاله ای از آنروزها نمانده و برای نسلی که در سال های پس از انقلاب زاده شده اند جز در کتاب های تاریخ یادی از آنروزها ندارند با اینهمه به لحاظ اینکه همه آدمها در حال زندگی می کنند و ملاک و معیار ارزیابی شان بر داده هایی که در زندگی با آنها سر و کار دارند استوار است تجربه « جمهوری اسلامی ایران » سئوالات و ابهامات بسیاری را پیش روی افراد و به ویژه نسلی که در سپهر جدید جهانی پا به عرصه حیات و پروش گذاشته ، نهاده است که پاسخگویی بدانها راهگشای جامعه ما بسوی آینده است . در میان این آشفته بازار فکری و سیاسی یکی از سئوالاتی که بعضا مطرح می شود اینکه چرا رژیم پهلوی سقوط و انقلاب اسلامی رخ داد؟ و آیا تداوم آن رژیم پیشترفت و توسعه یافتگی و مدرن شدن ایران را در پی نداشت؟

به نظر من رخداد انقلاب اسلامی حاصل مجموعه ای از تحولات و حوادث داخلی و خارجی و روند مستمر مبارزاتی نخبگان و روشنفکران و عالمان دینی در تاریخ معاصر ایران بود اما آنچه این رخداد را اجتناب ناپذیر و همگانی ساخت اشتباهات و خطاهای پی در پی رژیم پهلوی در اداره کشور بود و در این میان دو اشتباه و خطای اساسی رژیم باعث پیوند و اتحاد روحانیون و روشنفکران و در نتیجه سرعت بخشی به انقلاب شد : اول در افتادن رژیم با دین مردم ،و دوم راه بستن به روی نسل تحصیل کرده برای ورود به نظام سیاسی .

      رضاشاه از روزگاری که در فکر مدرن کردن کشور برآمد مرکز ثقل تصمیم گیری و عملش را بر اسلام زدایی گذاشت و نماد بارز این کار مسئله کشف حجاب با زور و کشتار مردم در صحن مسجد گوهر شاد بود، وفرزندش با تکرار همین اشتباه تا آنجا پیش رفت که به تغییر تاریخ رسمی کشور از هجری شمسی به شاهنشاهی برآمد و روشن است که این کار رژیم پهلوی قاطبه علمای دینی و متدیینین را نسبت به آن به واکنش و مقاومت و مبارزه جویی کشاند و در یک فرآیند زمانی اسلام را به یک مکتب مبارزه و ایدئولوژی انقلاب تبدیل کرد و با بهره از فرهنگ جهادی تشیع آتش انقلاب را شعله ور کرد و البته در این عرصه نقش بی بدیل و یگانه امام خمینی ره با آن ویژگی های شخصیتی و جایگاه ممتاز دینی و اجتماعی نیز قران میمونی برای پیروزی سریع بود .

           اما عامل دومی که راهگشای انقلاب اسلامی بود اشتباه شاه در طرد و نفی روشنفکران و تحصیلکردگان بود . در سایه تحولات حادث و به ویژه تحولات دهه چهل نسلی از تحصیلگردگان دانشگاهی در عرصه عمومی ایران ظاهر شده بودند که غالبا به طبقات متوسط و محروم جامعه تعلق داشتند و این نسل خواهان ایفای نقش در عرصه سیاسی و اجتماعی ایران بود . شاه که مست درآمد های سرشار نفت در سالهای آغازین دهه پنجاه شده بود و در کنف حمایت قدرت های غربی خود را ژاندارم منطقه می پنداشت و در پی رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ بود با راه اندازی حزب رستاخیز (نظامی تک حزبی) اعلام کرد که هرکه نمی خواهد عضو این حزب شود می تواند پاسپورت گرفته و از کشور خارج شود! در واقع شاه با ایجاد این انسداد سیاسی نه تنها راه ورود نیروهای تحصیلکرده و جویای نقش را به درون نظام سیاسی موجود بست بلکه راه اصلاح را هم به روی خود بست ، و عجیب است که این سخن حکیمانه مهندس بازرگان را در اخرین دادگاهش به کلی فراموش و نادیده گرفت : « ما آخرین نسلی هستیم که به صورت مسالمت آمیز و قانونی با شما حرف می زنیم و نسل پس از ما به گونه دگری با شما عمل خواهد کرد »(نقل به مضمون) و اینگونه بود که دانشگاهها به مرکز ثقل مبارزه علیه رژیم پهلوی تبدیل شده و همه گروههای مبارز از آنها سرباز گیری می کردند و این در حالی بود که رژیم می پنداشت دانشگاهها مرکز نیرو سازی برای توسعه و مدرن کردن کشور است! نکته مهمی که به نظر من فرآیند رویاروی دانشگاهیان با رژیم را تشدید می کرد نوع برخورد و تحقیری بود که دستگاههای امنیتی رژیم نسبت به دانشجویان و اساتید روا می داشتند و این در حالی بود که جریان تحقیر روزبروز همگانی تر می شد و در خود آگاه افراد جامعه به نیرویی برای اعتراض و انقلاب تبدیل می گشت و دانشگاهیان در نوک پیکان این خودآگاهی در پی برانگیزاندن مردم برآمدند و اتحاد آنان با مردم و روحانیون آنچنان قدرتی ساخت که هیچ نیرویی توان مقاومت در برابر آنرا نیافت و رژیم پهلوی به آسانی در هم فرو ریخت .

شعار «استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » برآمده از یک چنین تجربه تاریخی بود و قطعا نظام سیاسی موجود تا وقتی دوام می یابد که پایبند واقعی به این شعار باقی بماند و از تکرار اشتباهات رژیم گذشنه بپرهیزد . به خوبی روشن است که یکی از پایه های اصلی بقا و دوام نظام موجود بر اسلامی بودن آن است و اینکه با افکار و عقاید اکثریت مردم همراهی و همخوانی دارد و از اینرو به پشتیبانی علمای دینی و متدیینین مستظهر است البته اینکه تا کی می تواند با اتکای به این سرمایه به پیش رود خود جای بحث بسیار دارد که از آن می گذرم اما به نظر من اشتباه بزرگی که احتمال تکرار آن در نظام موجود بسیار محتمل است و در سال های اخیر آثار و نشانه های آن به خوبی می توان مشاهده کرد همان اشتباه رژیم گذشته در بستن راه به روی تحصیلگردگان برای ورود به درون نظام سیاسی و ایفای نقش مناسب است ، از اینرو من انتخابات آتی مجلس را نوعی « راستی آزمایی نظام سیاسی » موجود برای گذر از این اشتباه می دانم و امید وارم که جناح حاکم اهمیت و حساسیت این موضوع را در شرایط امروز ایران و جهان در یابد و راه را به روی اصلاح نظام سیاسی نبندد و از این آزمون با پیروزی بدر آید در غیر این صورت تاریخ پاسخ اشتباهات ، آنهم اشتباهات تجربه شده را به سختی خواهد داد و حجت هم بر امثال بنده تمام است .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *